|
دل نوشت های یک عاشق حقیقت
|
|
|
|
||||
|
ما که بیخیال می شویم، باز هم امام رضا بی خیال گدایش نمی شود ما دوباره زائریم، انگار آقا می خواهد تلافی این دو سالی که زائرش نبودیم را در بیاورد به سبک خودمان: دمش گرم پی نوشت: دوستان چون وسیله طیارس، برای زنده رسیدنمان دعا کنید، همین طور زنده برگشتن! پی نوشت بعدی: حلال بفرمائید مارو! پی نوشت کاری: گیر داده می گه باید مصاحبه بگیری بعد بری! آخه انصاف پای پلکان هواپیما درباره مذاکرات هسته ای مصاحبه بگیرم؟
+
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 8:59 توسط امیر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من که مدعی حزب اللهی بودن نبودم...
تو که مدعی بودی این چه کارهایی بود کردی؟ جواب می خواهم...
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 7:57 توسط امیر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بی شک آنجا که نام تو نیست قرار نه، فرار باید کرد
وقتی تو نباشی همه روزها می شود روز مبادای من، و این من بدون تو معنا ندارد و ... تمام ... پی نوشت: دلگیرم از دردهایی که تحمیل کردم پی نوشت دیگر: دلگیرم از دردهایی که به من تحمیل کردی پی نوشت کاری: من نفهمیدم، دبیرم؟ خبرنگارم؟ تایپیستم؟ عکاسم؟ ویراستارم؟ خدایا رها کن مارا از این چند شخصیتی!
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 15:49 توسط امیر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دنیای مضحکی است، باور کنید. دنیایی که من ناگهانی و فقط به دلیل بی خوابی های این روزهایم محض گزارش های کوفتی برای رسانه ام که بیدارم نگه داشته به فکر آپ کردن این خراب شده می افتم! آخر چرا خدا دوست دارد گاهی من را اسکل کند با این بی خوابی های کوفتی که هربار منشا خیری است انصافا!
به قول یکی از دوستان از روی خل و چل لودن که بنویسی نتیجه اش می شود مزخرفی که خودت هم دوست نداری بخوانی اش! اما من کمی تا قسمتی خل شدنم را به بی خوابی هایم ببخشید. یار ما هم این روزها هوایی می کند دل را و شب و نصف بیدارمان کرده تا با عطر نفسش خودمان را زنده کنیم! این هم برای بی خوابی و چشم های پف کرده ما شده داستان! فردا عازم دکتریم! دعا کنید چیزی نباشد که طاقت هرچیز را دارم جز درد او یا علی پی نوشت: خوابم می آید پی نوشت دیگر: خاک بر سرت که فکر می کنی بعد از من می توانی زندگی کنی، تو محکوم به نابودی شده ای! پی نوشت کاری: دو تا خبر و دوتا مصاحبه خفن گرفتم امروز که فارس و بقیه از رو ما زدن، کلی خبر تنظیم کردم، کلی ویس پیاده کردم، روز جمعه تا 11 شب سرکار بودم، موقع رفتن سردبیر بهم میگه، تو که کار نمی کنی لااقل فردا زود بیا! هر چی نگاه می کنم ببینم می خنده یا نه! دیدم پرو نمی خنده! (خاک بر سرم، نه؟)
+
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 0:54 توسط امیر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این روزها روزهای عجیبی است برای من. روزهایی که سودای تبدیل شدن به یک حبرنگار واقعی دقم داده است. سودای نزدیک شدن به خبرنگاری آرمانی دارد کف و خون روحم را به مرحله یکی شدن نزدیک تر می کند.
مشرق نیوز به هر حال برای خودش داستانی دارد که دیر یا زود برایم تمام خواهد شد ولی من این روزها "مهرنامه" می خوانم و پیش خودم حسرت می خورم که "کجاست در میان ما به اصطلاح روزنامه نگاران حزب اللهی امثال محمد قوچانی؟" این روزها از ضعف هایم در کار خبر درس های خوبی گرفته ام. اینکه اگر می خواهی حریف امثال قوچانی و شمس الواعظین و ... و ... شوی باید خودت را بالا بکشی از این لجن زار " من می دانم ها". با خودم تمرین می کنم این روزها که هیچ نمی دانم ولی با این قید که "پسر تو می توانی و باید بدانی" بگذارید این دانشکده خبر جریان انحرافی یا همان ایرنا سابق را کمی مهربان آغاز کنم تا ببینم بعد خداوند چه در کاسه ما می ریزد. باید اعترافی تلخ کنم برای اندک افرادی که اینجا را می خوانند و می شناسند ای حقیر را. من کمی دیر فهمیدم که درس خوان بودن آنقدرها هم که تبلیغ می کردیم بد نیست. اگر بیشتر و بهتر و زودتر درس خوانده بودم شاید الان من از این جایی که هستم موثر تر بودم اما نیستم ولی می شوم به کوری چشم همه آنهایی که دوست ندارند موفقیت بچه حزب اللهی ها را ببینند. زندگی ما نیز رنگ دار شده این روزها، دعا کنید به این زودی ها به ونگ ونگ بی خاصیتی دچار نشوم و هنوز هم درمان دردهایم را خودم پیدا کنم برای خودم، که البته این روزها باید دردهای دیگری را هم مرحم یا بهتر بگویم محرم باشم. پی نوشت: تو تمام شدی! دارم می بینم درد کشیدنت را، خراب بودنت را، فاسد شدنت را و دیگر هیچ... پی نوشتی دیگر: من راضی شدم، خدا هم راضی می شود بالاخره... پی نوشت کاری: این روزها به دلیل نرفتن مصاحبه مان با افروغ بر روی خروجی سخت کلافه ام
+
نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 0:21 توسط امیر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این پست بعد از مدتی طولانی مختصر است برای اینکه بگویم زنده ام عازم مشهد الرضا هستم لازم بود اعلام کنم تا حلالم کنید البته به حلالیت برخی نیازی نیست که اگر حلالت کنند آن دنیا کارت گیر است اما... فعلا قصد ندارم با خاطرات مضحک گذشته روزگار بگذرانم یا حق
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 21:6 توسط امیر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این
روزها، روزهای غربت مسلم ابن عقیل سفیر ابا عبدا... الحسین است. روزهای
پیمان شکنی آنانی است که نامه نوشته و دعوت کرده اند فرزند رسول خدا را.
این شبها آستان مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی میزبان مراسمی به نام مسلمیه است که چندین سال قدمت دارد. هیات ها و دسته های عزاداری به مدت سه شب در صحن اصلی حرم به عزاداری می پردازند و یاد سفیر مظلوم ابا عبدا... را گرامی می دارند. شهر ری، حرم، مسلمیه بعد از نماز مغرب و عشا صحن حرم شلوغ تر از همیشه به نظر می رسد. صحن اصلی به شیوه خاصی با داربست های فلزی قسمت بندی شده است. عده ای مشغول زیارت حرم عبدالعظیم و برخی در گوشه ای نشسته اند و منتظر شروع سوزناک ترین مراسم قبل از آغاز دهه محرم هستند.در این مراسم هیات ها به صورت دسته سینه زنی و با پرچم خود وارد حرم می شوند و در وقتی مشخص به عزاداری می پردازند. مسوولان برنامه مشغول آماده سازی جایگاه هستند. بنر بزرگی در پشت جایگاه نصب شده است. چهره های حاضر، بیشتر جوان اند، ولی می توان پیر غلام هایی را نیز در میان آنها دید که جوان ترها به دورشان حلقه زده اند. قدمت این مراسم به صد سال می رسد. یکی از همان پیر غلام هایی که زیاد اهل حرف زدن نیست می گوید:" یادش بخیر، قبل از انقلاب هم این مراسم را برگزار می کردند و منشأ خیلی از تحولات سیاسی در مبارزه با رژیم شاه بود. این بزرگترین جمع عزاداری قبل از محرم است. ما به اینجا می آییم تا برای غریب کوفه و سفیر امام حسین (ع) عزاداری کنیم." این را که می گوید بغض گلویش را می فشارد. عشق و ارادت به اهل بیت در چهره پیرمردهای جمع که عمر خود را برای ارباب خود صرف کرده اند، موج می زند. برخی با کودکان خود در این مراسم حاضر شده اند. یکی از دخترها که سربند یا زهرا (س) را به سر خود بسته و بر روی دوش پدرش سوار شده، مورد توجه عکاس ها قرار می گیرد. باز این چه شورش است ... صدای سینه زنی اولین دسته عزاداری که از سمت ورودی بازار به سمت حرم حرکت می کند به گوش می رسد. مسیر به شکلی طراحی شده که دسته ها به جلوی جایگاه بروند و از سمت دیگر خارج شوند. مداح هر هیأت زمانی حدود 10 دقیقه را برای ذکر مصیبت در اختیار دارد. مردم جلوی در بازارچه حرم، منتظر ورود اولین دسته می شوند. دود اسفند فضای دهه اول محرم را زنده می کند. وقتی دسته وارد حرم می شود، شور بیشتری می گیرد و حالا دیگر جمعیت نیز آنها را همراهی می کنند. اکثر دسته ها از هیات های معروف و قدیمی تهران هستند؛ محله های خانی آباد، نازی آباد، میدان خراسان و ... بیشترین دسته ها را برای شرکت در مراسم می آورند. حاج آقای سازگار یکی از مجریان مراسم، که خود نیز از مداحان قدیمی است، از جمعیت حاضر می خواهد برای گذشتگان و مداحان مرحوم طلب آمرزش و برای مداحان در بستر بیماری دعا کنند. دسته دوم و سوم نیز پشت سر یکدیگر وارد می شوند و به احترام مداح روی جایگاه ذکر دسته خود را آرام تر زمزمه می کنند. محور شعرهای مداحان در مورد حضرت مسلم و غربت او در شهر کوفه است. صدای گریه حاضران با شنیدن برخی از شعرها بیشتر می شود و هر مداح به سبک خود نوحه می خواند. با اینکه برخی از مردم ساعت ها سرپا ایستاده اند، ولی کسی صحن را ترک نمی کند و شاید کسی دلش نمی آید اینجا را ترک کند. عدالت بر روی جایگاه برقرار است و فرقی بین مداح جوان، پیر غلام و حتی معروف وجود ندارد. زمان برای همه یکسان در نظر گرفته شده است. حاج آقای سازگار و مجری دیگر برنامه، به مداحانی که زمان را رعایت نمی کنند، تذکرهای آرام و مهربانانه ای می دهند. مجری اسم هیأت هایی که وارد می شوند را اعلام می کند و از مداح آنان می خواهد به روی جایگاه بیایند. یکی از مداحان که دوست ندارد اسمی از او برده شود می گوید: " مراسم مسلمیه برکت زندگی من است. حدود 15 سال در این مراسم شرکت کرده ام. گریه برای غربت حضرت مسلم، دروازه ورود به محرم ابا عبدا... است. اگر هر سال که به این مراسم نیایم، گره های زندگی ام حل نمی شود." ساعت نزدیک به 12 نیمه شب است ولی ورود هیأت ها ادامه دارد. برخی از مداحان وقتی بالای جایگاه می روند از نوحه خوانان مرحوم یاد و با ادای احترام به بزرگان جمع شروع به روضه خوانی می کنند. مراسم مسلمیه در سه شب 7 تا 10 ذالحجه برگزار می شود و عاشقان خاندان نبوت را در کنار بارگاه عبدالعظیم حسنی گرد هم می آورد. وقتی از صحن خارج می شوی احساس می کنی که قلب خود را در مراسم مسلمیه جا گذاشته ای. در پایان مراسم اکثر شرکت کنندگان فقط یک دعا دارند "سال بعد هم در این مراسم باشم ."
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 15:52 توسط امیر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
برنامه
گزارش هفتگی که کاری از گروه سیاسی شبکه یک سیما است روز جمعه (1/7/90) از
صدا و سیما پخش شد و بر اساس شیوه معمول خود به بررسی و تحلیل رویدادهای
ایران و جهان پرداخت که البته با نکات بحث برانگیزی همراه بود.
در بخشی از گزارش هفتگی، این برنامه به موضوع همایش بیداری اسلامی و سخنرانی مقام معظم رهبری در این همایش اشاره و گزارشی مرتبط را همراه با صدای گوینده که وظیفه تحلیل و بازگویی سخنان ایشان را داشت، پخش کرد اما متاسفانه این بخش با نکاتی تعجب برانگیز همراه بود. بنابر این گزارش جدای از سبک نرم خبری که این گزارش درچهارچوب آن تهیه شده بود، استفاده از عناوینی همچون " رهبر " ، " رهبر ایران " و در موارد معدودی " رهبر انقلاب "، باعث تعجب بیندگان این بخش شد. گفتنی این بخش کاملا تداعی کننده گزارش های مغرضانه بی بی سی فارسی و بکار بردن عناوین خنثی ماننده "رهبر" بود و می توان گفت اگر کسی به طور ناگهانی این بخش از برنامه گزارش هفتگی را ملاحظه می کرد، به احتمال زیاد در تشخیص آن با گزارش های بی تفاوت محور بی بی سی فارسی، دچار تردید می شد. همچنین در ادامه این برنامه، در بخش های مختلفی از گزارش همایش بیداری اسلامی در تهران، مجددا تعبیرهای نابجا و برداشت های کم اهمیت از کلام رهبر فرزانه انقلاب انجام شد. به عنوان مثال این برنامه تلاش یکی از مهمانان برای بوسیدن پای رهبر انقلاب اسلامی را به صورت جزئی مورد بررسی قرار داد و حتی ممانعت محافظین را هم از قلم نینداخت. متاسفانه گردانندگان این برنامه بی توجه به شان و جایگاه رهبر انقلاب اسلامی، حتی در بیان برخی اخبار رعایت مسائل حرفه ای را هم نکرده و به عنوان مثال در بخش اعلام خبر حضور معظم له در دانشکده افسری نیروی انتظامی نیز هیچ اشاره ای به عنوان "فرماندهی کل قوا" که معمولا در چنین مراسم هایی به ایشان نسبت داده می شود، نکردند. اکنون باید از مسوولان معاونت سیاسی صداوسیما این سوال را پرسید که آیا هیچ گونه نظارتی بر تهیه اینگونه برنامه که از حساسیت ویژه برخوردار است نباید توجه کافی را داشته باشند؟
+
نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 11:11 توسط امیر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
شما متهم هستید نه مدعی؛ چرا آرمانها را قربانی می کنید؟این گزارش را به عشق دکتر نوشتم و در مشرق منتشر کردیم. انتشار این خبر هم داستانی داشت برای خودش که بماند، ولی خوب بالاخره سنبه دبیرسرویس سیاسی مشرق باید زوری داشته باشد دیگر!!! مشرق؛ این روزها خبر اختلاس 3 هزار میلیاردی در بانک صادرات ايران همه جا نقل محافل شده و بسیاری از دلسوزان را به واکنش واداشته است. خبر این اختلاس آنقدر ناباورانه بود که برخی تا قبل از نشست خبری جهرمی،
مدیرعامل بانک صادرات و پرده برداری او از جزئیات این سرقت اموال بیت
المال، وجود چنین اختلاسی را رد و آن را شایعه سازی بر علیه دولت می
دانستند. بدون شک چنین اختلاسی یک نقطه منفی در کارنامه مسوولان و دستگاه
ها ذی ربط به جا می گذارد که جز با مجازات عوامل اصلی و بستن راه این گونه
تحرکات اقتصادی مفسده برانگیز، از ذهن مردم پاک نمی شود.
اگر به حافظه تاریخی خود مراجعه کنید می بینید که ردپای اختلاس در بانک صادرات ايران تنها به سال 86 (سالی که به گفته جهرمی آغاز فرآیند اختلاس سه هزار میلیارد تومانی بوده) باز نمی گردد. در سال 70 نیز چنین واقعه در این بانک رخ داد و پرونده اختلاسی 150 میلیارد تومانی شکل گرفت. در آن دوران فردی به نام فاضل خداداد سرش را به دار سپرد تا حداقل فشار افکار عمومی به دولت هاشمی رفسنجانی کاسته شود. روزنامه ایران امروز (21 شهریور) در سرمقاله خود، به قلم عبدالرضا سلطانی، با عنوان "دولت مدعی است نه متهم" دولت را از هرگونه اتهامی مبرا دانست و در این میان حتی برخی از اطرافیان دولت را نیز تطهیر کرد. نگارنده این سطور قصد دارد در ادامه چند نکته را به برخی دوستان یادآوری کند. "ضد فساد و تبعیض"، "مردمی"، "عدالت" اینها شاید مهمترین شعارهای اجتماعی بودند که احمدی نژاد با آنها سرکار آمد و رای جوانان حزب اللهی و مردمی که از فسادهای اداری و تبعیض های اجتماعی خسته بودند را به خود اختصاص داد. دولت نهم با آغاز سفرهای استانی، سفرهای پروژه ای و به اتمام رسانی طرح های نیمه کاره دولت های قبلی، موفقیت چشمگیری در تحقق این شعار ها داشت. هیچ کس نمی تواند بی خوابی و تلاش شبانه روزی احمدی نژاد و دولت را نفی کند، نکته ای که حتی رهبر فرزانه انقلاب نیز به آن اشاره داشتند. این تلاش ها باعث شد که مردم عدالت را تا حدودی ببینند، اما دیدن عدالت در اجرای پروژه های عمرانی یک چیز است و احساس عدالت محوری چیز دیگر! و باید هم اکنون این سوال را پرسید که آیا هم اکنون و با انتشار خبر این اختلاس و دیگر رانت خواری های عده ای سودجو در کنار دولت، کسی احساس عدالت می کند؟ - چه کسی می تواند امروز جواب جوانی را که در انتخابات سال 88 و در اوج تبلیغات با صدای بلند فریاد می زد " ظلم و فساد و تبعیض، احمدی نژاد به پا خیز" را بدهد؟ آیا کسی هست که نداند شخص احمدی نژاد حداقل به آرمانی به نام "فساد ستیزی" معتقد است، ولی باید این نکته را به وی یاآور شد که نمی توان با دستمال کثیف، شیشه ای کثیف تر را پاک کرد. ![]() مطمئنا دولت این حق را برای هوادران خود و عموم جامعه محفوظ می داند که بگویند "چرا در دولت هاشمی که شعارهای ضدعدالت اجتماعی می داد اختلاس گران اعدام می شوند و در دولت عدالت محور احمدی نژاد حتی صدای یکی از مسوولان دولتی بلند نمی شود؟" و این همان نقطه دردآور ماجرا است. برخی نزدیکان دولت با حمایت های کور خود صحنه را چنان جلوه می دهند که قصور و یا هیچ دخالتی از سوی برخی منحرفان در اختلاس ها وجود ندارد. این حرکت نتیجه ای جز این ندارد که مردم کف جامعه و همان هایی که رأي 24 میلیونی به احمدی نژاد دادند، ناامید شوند و بگویند؛ " این هم از دولت عدالت خواه و ضد فساد!!! " و آیا دوستان می دانند معنی این تفکر چیست؟ یعنی دیگر هیچ کس، هیچ شعاری را از دولت های بعدی قبول نخواهد کرد و در نتیجه مشارکت مردم در صحنه سیاسی کاهش می یابد. - برخی از مسؤولان باید شرم کنند که چگونه است که مسوولان کشورهایی که حاکمان آنها دین هم ندارند، در برابر اختلاس ها و فساد هایی به مراتب کمتر از این، استعفا می دهند ولی آقایان سریعا جلسه توجیه برگزار و با اعتماد به نفس تمام خود را از اتهام مبرا می دانند. این نیز خود بلایی بزرگ برای جمهوری اسلامی است. البته هیچ کس نمی تواند با این اختلاس که ثمره بی کفایتی دستگاه های نظارتی بوده اصل نظام را زیر سوال ببرد، ولی آیا جا نداشت که احمدی نژاد و یا حتی ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی! حتی با همان ریاست رحیمی جلسه تشکیل داده و بیانیه ای صادر کند. - مجلس این دستگاه عظیم نظارتی در قانون امروز درگیر چیست؟ گروه 7+8 کی به نتیجه خواهد رسید؟ آیا جز با حضور و مشارکت مردم و اعتماد دوباره به نظام؟ ولی اینگونه فسادها دیگر مجالی برای اعتماد باقی نمی گذارد. - امروز جریانی که در کنار دولت، سالوسانه خود را جای داده، می داند باید چه کار کند! یعنی چنان خود را همسو با احمدی نژاد و آرمان هایش نشان دهد که نه خود او شکی به نیات آنان کند و هم زبان بلند برای پاسخ گویی به منتقدان باقی بماند. حال این جریان هر که می خواهد باشد و یا هر تعداد که می خواهد عوامل داشته باشد، مهم این است که نقش خود را در ناامید کردن مردم از سوم تیر و فریادهایی که در روزهای انتخابات سردادند را خوب ایفا کرده است. ضمناً مبرا دانستن بدنه دولت از سهل انگاری و در برخی موارد حضور در این گونه فسادهای مالی بی منطقی است. بی منطقی که منشأ آن نوشتن چک 30 میلیونی به بازیگر سینما بود و تا اختلاس سه هزار میلیاردیی ادامه پیدا کرد. - بحث امروز نگارنده متهم کردن دولت و یا شخص احمدی نژاد به فساد نیست، بحث ناامید کردن پایگاه مردمی رییس جمهور است. اتفاقی که نه رهبری از آن خوشنود می شوند و نه دلسوزان نظام. زیرا اگر فردی مورد تعرض قرار گرفت قابل جبران است ولی اگر شعاری به مهمی عدالت مورد ذلالت قرار گیرد، دیگر عزت بخشیدن به آن سخت خواهد بود. - بهتر است کسانی که مدعی دوستی با دولت هستند زودتر به این حمایت های مظلوم نمایانه پایان دهند، چون این حمایت همان دوستی خاله خرسه است که نتیجه ای جز قربانی کردن آرمان هایی ماننده "فساد ستیزی" و "عدالت" ندارد و باز باید تأکید کرد که قربانی شدن یک شخص بهتر از قربانی شدن آرمان هاست. لینک این خبر در پایگاه خبری - تحلیلی مشرق
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 19:14 توسط امیر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 20:34 توسط امیر
|
|
|||||
|
|||||